محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6034
تاريخ الطبرى ( فارسي )
مال پدرت به غذاى شكمت نمىرسد ، بنزد امير مؤمنان برو كه مال من وى بهتر از مال ترا تحمل مىكند » و او را به در خلافت فرستاد و به ملازمت در واداشت كه در زندگانى پدرش به خدمت سلطان بود و بدر سلطان جانشين پدر خويش بود تا وقتى كه پدرش اسحاق بمرد و معتز او را ولايتدار فارس كرد . منتصر نيز در محرم همين سال وى را ولايتدار يمامه و بحرين و عامل راه مكه كرد . متوكل نيز همه كارهاى پدرش را به دو داد ، منتصر نيز ولايت مصر را به دو افزود به سبب آنكه - چنانچه گفتهاند - وى از آنچه در خزاين پدرش بود از جواهر و ديگر چيزهاى گرانقدر هديه ها به نزد متوكل و وليعهدان وى برد كه به وسيلهء آن به نزدشان منزلت يافت كه او را بر آوردند و منزلتش را بالا بردند . وقتى محمد بن ابراهيم آنچه را در بارهء برادرزاده اش محمد بن اسحاق كرده بودند بشنيد ، مخالف سلطان شد و متوكل در بارهء او چيزهاى شنيد كه نپسنديد . بعضيها به من گفتهاند كه اعتراض محمد بن ابراهيم به برادرزاده اش محمد بن اسحاق بود كه در فرستادن خراج فارس به نزد وى تعلل كرد . ( 184 محمد از مخالفت عموى خويش محمد بن ابراهيم شكايت به نزد متوكل برد كه دست وى را باز نهاد و او را در بارهء عمويش آزادى عمل داد . محمد بن اسحاق نيز حسين بن اسماعيل را بر فارس گماشت و عموى خويش را برداشت . محمد بن حسين بن اسماعيل در بارهء كشتن عموى خويش دستور داد . گويند : وقتى حسين به فارس رسيد به روز نوروز هديه هايى به محمد داد از جمله هديه ها حلوايى بود كه محمد بن ابراهيم از آن بخورد . آنگاه حسين بن اسماعيل به نزد وى درآمد و بگفت تا او را به جاى ديگر برند و بار ديگر از آن حلوا دهند كه باز از آن بخورد و تشنه شد و آب خواست كه ندادند ، خواست از محلى كه وارد آنش كرده بودند درآيد معلوم شد بداشته است و راهى براى برون شدن ندارد . دو روز و دو شب ببود و بمرد و مال و عيال وى را بر صد شتر به سامرا بردند . وقتى خبر مرگ محمد بن ابراهيم به متوكل رسيد دستور داد كه از جانب وى به